رضا قليخان هدايت

1800

مجمع الفصحاء ( فارسي )

391 منجيك ترمدى اسمش ابو الحسن على بن محمد مردى تيززبان هزل‌آيين تند طبع زبان‌آور بليغ نكته‌دان بود كه كسى از تير طعنش نرستى و از كمند هجوش نجستى سينهء اهل كينه را به خدنگ هجا خستى و دست اهل زمان را به كمند هزل بستى گويند با ابو المعالى نحّاس و ابو المفاخر رازى معاصر بوده بعضى مدّاح چغانيان دانندش و معاصر آنان خوانندش و بعضى يكى از شعراى سلطان محمود غزنويش دانند و منجيك چنگ‌زنش خوانند و منجيك به قول صاحب تاريخ احياء الملوك نام قريه‌ايست بر شرقى ترمد و چون حكيم از آن ديه به ظهور آمده به حكيم منجيك مشهور شده و مدّاحى ملوك صفّاريه سيستان و غزنويّه را مىكرده از فصحاى شعراى متقدّمين است علىاىّحال صاحب طبع قادر بوده اشعار بسيار داشته از آنچه به دست آمده است بعضى نوشته مىگردد ازوست : در مدح سلطان ابو المظفّر ملك احمد صفّارى گفته هوا قضاست هوا را بحيله نتوان زد * چه پرنيان به بر تير او چه زاهن سد هواست اينكه همىداردم درين شبها * منادم الدّبران و مراعى الفرقد پر از بدائع لفظ و پر از صنايع دست * پر از [ مشارف ] چشم و پر از ظرايف خد فغان من همه زان جعد بىتكلف تست * فكنده طبع برو بر هزار گونه عقد رسيده آفت تشويش او بهر كامى * فكنده كشتهء آسيب او به هر مشهد چنو نبوده نه هست و نه نيز خواهد بود * فراق او متواتر هواى او سرمد بسان عمر و عطاى خدايگان جهان * ابو المظفّر شاه جهان‌پناه احمد همه صفات خداوند بر تو زيبا هست * برون ازين دو صفت لم يلد و لم يولد بدانگهى كه برآورده شد زمين از گرد * نه وادى از كه پيدا نه ابيض از اسود به پشت مردان بر پاره كرده زخم زره * به روى اسبان بر سرخ كرده خون مقود ايا بديع شهى كت نظير نه به جهان * ميان خلق چو سيمرغ مفردى مفرد